مراجع عالي متعددي دربارهٴ دورهٴ باستان كلاسيك وجود دارد كه عموماً به آساني ميتوان هر نوع اطلاعاتي را در هر موضوعي، حتي دربارهٴ يك موضوع علمي معين، در آنها به دست آورد. ولي بررسيهاي من به دورهٴ باستان كلاسيك محدود نميشود، بلكه شامل همهٴ حوادث مربوط به زمينهٴ كار ماست، در هر جا كه اتفاق افتاده باشد. ممكن است من اين نظر را بپذيرم، كه با ملاحظهٴ همه جوانب، تمدن گسترشيافته در اطراف حوزهٴ مديترانه سخت به كمال نزديك بوده، ولي يگانه تمدن نبوده است.
در همان ايام، حوادث فرهنگي بيشماري در بسياري نقاط ديگر جهان اتفاق افتاد: در يهوديه كه آن چنان نزديك و در عين حال آن چنان دور بود (قرنها به طول انجاميد تا يونانيان وجود آن تمدن را در همسايگي خود تشخيص دادند)، در بينالنهرين، در ايران، در هند، و در چين. برخي از اين حوادث مستقيماً در گسترش دانش اثر بخشيد و بازتاب آن دير يا زود در سراسر جهان محسوس شد. اين بازتاب نميتوانست يكباره احساس شود، زيرا روابط ميان بخشهاي دوردست جهان، هرگز مانند امروز نه مستقيم بود و نه سريع. از آنجا كه بازتاب در ازمنهٴ مختلف به جاهاي گوناگون رسيد، لذا معلوم است كه تنها اقدام منطقي اين است كه اين حوادث را هنگامي كه اتفاق افتاده شرح دهيم، نه موقعي كه به اينجا يا آنجا رسيده است.
اين آن چيزي است كه سعي كردهام انجام دهم، و نتيجهٴ آن، در ابتدا اندكي گيجكننده خواهد بود، ولي بهزودي خواننده خود را قانع خواهد ساخت كه اگر كسي مايل به بيان تاريخ مجموع بشريت باشد، نه يك منطقهٴ معين، راه ديگري وجود ندارد.
تصور ما از فرهنگ باستان، به وسيلهٴ همان محققاني كه توصيف آن را وظيفهٴ خويش فرض كردهاند، بهطور عجيبي تحريف شده است. گسترهٴ دانش بسياري از محققان مباحث كلاسيك، به جاي اين كه بنا به اقتضاي دعاوي انسانگرايانهشان، به همان عظمت انسان باشد، به وسيلهٴ دو منظور اساسي مغشوش و محدود شده است.
آنان در وهلهٴ اول مبتلا، يا حتي مصمم، به چشمپوشي از گسترش علم شدهاند، و از اينرو يكي از ستايشانگيزترين نتايج معجزهٴ يوناني برايشان ناشناس مانده است. من مطالب بيشتري دربارهٴ اينگونه پردهپوشي خواهم گفت، ولي مناسبتر اين است كه عبارات يكي از آنان را نقل كنم. خطابهٴ عالي ويكنت ميلنر1 فقيد را در مؤسسهٴ كلاسيك2 در ژانويه 1922. لرد ميلنر گفت: ((اگر امروز افلاطون و ارسطو ميتوانستند در ميان ما ظاهر شوند، دربارهٴ تعليم و تربيتي كه [در روزگار آنان] سراسر جنبهٴ لغوي داشت نميدانم چه ميگفتند، ولو اين كه ادبياتي كه با آن سروكار داشت، بهترين نوعي بود كه تاكنون شناخته شده است. در حالي كه با چشمان متحير به